تبليغاتX
افسانه خزان
بهار 

  باز كن پنجره ها را كه نسيم
  روز ميلاد اقاقي ها را
  جشن ميگيرد
  و بهار
  روي هر شاخه كنار هر برگ
  شمع روشن كرده است
  همه چلچله ها
  برگشتند
  و طراوت را فرياد زدند
  كوچه يكپارچه آواز شده است
  و درخت گيلاس
  هديه جشن اقاقي ها را
  گل به دامن كرده ست
  باز كن پنجره ها را اي دوست...

  
 
 حاليا معجزه باران را باور كن
  و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
  و محبت را در روح نسيم
  كه در اين كوچه تنگ
  با همين دست تهي
  روز ميلاد اقاقي ها را
  جشن ميگيرد
  خاك جان يافته است
   تو چرا سنگ شدي
  تو چرا اينهمه دلتنگ شدي
  باز كن پنجره ها را
  و بهاران را
  باور كن.                      
                         
فریدون مشیری
 

|+|
نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 17:48