رمضان ماه نزول رحمت مبارک باد

خداجون میخوام این بار خودم بنویسم،بد جوری دلم گرفته،از کی ؟از چی؟
برام زیاد مهم نیست.فقط میخوام حرف دلم رو بزنم ،و میدونم مثل همیشه
تو هم گوش میدی.از اول تا آخرش وهمیشه هم یه جواب بهم میدی: سکوت ،
آره سکوت.ولی من میدونم تو این سکوتت هزاران جواب هست ، که داری
بهم میگی : من هستم و با تو بوده ام این تو بودی که گاهی حضورم رو
حس نکردی و دستت روبرای خواهش های حقیرانه سوی خاکی تر ازخودت
دراز کردی.و من غافل از اون لحظات که وجود با عظمتت رو حس نکردم.
همیشه گفتی :که در برار ناملایمتی ها مقاوم باشم،و با تکیه به ایمان به تو از
گزند هیچ مار خفته در کمین نترسم.در حالی که پاهایم توان رفتن نداشتن و همیشه در هر قدم به لرزش می افتادند.
ندا میدادی:با زبان و چشمت به دنبالم باش.تا راه رو بهت نشون بدم .امان از اینکه خودم با دستان خود چشم و زبانم رو بستم.
خداجون ،الان دارم اعتراف میکنم وسر بر درگاهت میگذارم .اشک امانم نمیده
تو خدای منی ،این افتاد در لجنزار گناه ،فراموش شده از رحمانیتت،دور مانده
از نور وجودیت رو در یاب .
دستانم را این بار به سوی تو ،تو یا رب تویی که ذره ذره وجودم از آن توست دراز میکنم تا شاید مرا در آغوش معنوی خویش دوباره جای دهی.
و زیر لب زمزمه میکنم :بارالهی مرا دریاب ، دریاب...

