خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته – بی گمان – برسد
شکنجه بیشتر از این؟که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگری برسد 

چه می کنی؟اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد،...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آن که دوست ترش داشته، به آن برسد
رها کنی برود و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق!هق!.. تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که ...نه! نفرین نمیکنم ...نکند
به او- که عاشق او بوده ام- زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد.
نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 10:12