![]()
![]()
ناگهان از ارتفاع افتاد،سیب سرخ آرزوی من
پیش پای عابری غلتید رفت شاید آبروی من
با خودم گفتم که شاید او قسمت این میوه تنهاست
دستهایش داشت می رقصید لا به لای موج موی من
خم شد از روی زمین برداشت یک نگاه ساده ای انداخت
گاز زد بر قلب زیبایی،بی خبر از گفتگوی من
نیمه ای را خورد بی احساس، نیم دیگر را دور انداخت
نیمه جان افتاده بود آن سو،دستهایش بود سوی من
خم شدم با هاله ای از اشک تا بگیرم دستهایش را
از صدای پا به خود لرزید زرد شد او مثل روی من
آمد و بی اعتنا او را در میان جوی آب انداخت
روی آب ناامیدی رفت سیب زرد آرزوی من
![]()
![]()




